____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁶¹

-آ..آره اسمم رایاست
! خوشبختم من نیکولاس هستم. میتونی نیک صدام کنی(یه نیشخند میزنه و بعدش بهش چشمک میزنه)
-منم خوشبختم، نیک

نمیدونم اما حس بدی از این پسره نمیگرفتم
پسر باحالی بود

! خب.. تو.... دوست دختر راک هستی؟
-چی؟(بلند)
! آروم بابا
-نه بابا من؟ اون؟
چیزی نزدی؟

لبخند خوشحالی روی لبش نشست
یعنی ازم خوشش اومده؟
نه بابا

!ولی خوب دهن جک رو آسفالت کردی
-البته کار گروهی بود
!گروهی؟
-آره کوک هم از اون رو مخ چندش برد. و منم خوب مشت میزدم و تخریب میکردم(خنده)
!البتهه


و تمام مدت نگاه‌های سنگین کوک رو روی خودم احساس میکردم
انگار میخواست با نگاهش بخورتم
!راستی پس چیکاره راک هستی؟ به نظر صمیمی میاین
-کی؟ ما؟ ما فقط خواهر و برادریم

که صدای کوک از اونطرف شنیده شد که بلند گفت:
+ناتنییی
-ایشش
و نگاهمو ازش گرفتم که نیک گفت:

!نمیخوره والا
-چطور؟
! تو کل دوران پیست تا حالا کسی راک رو کوک صدا نزده
و البته اونم هیچوقت برای یه دختر غیرتی نشده یا براش مسابقه نداده


با شنیدن این حرفا انگار چیزی توی قلبم آروم گرفت..
انگار خوشحال بودم
و لبخند رضایتی روی لبم نشست
....




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۲)

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۵ | «انگار همیشه ...

الماس زیبای من part⁷ویو ات:صبح که از خواب بیدارشدم اولین چیز...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط